عماد الدين حسن بن علي الطبري

66

كامل بهائى ( فارسي )

مىداد « خوفا من بطشه ، و طمعا فى ماله » از ترس ايذاء صاحب ديوان و طمع مال او چون از پيش من برخاست در حال شنيدم كه با ناصبيئى مذمت امام حسين عليه السّلام مىكرد و مدح يزيد با آنكه در ميان علماء ايشان گويند او مصنف‌تر است . با انصاف اين است كه استماع كردى پس بىانصاف چگونه باشد . سنه ( 72 ) در اصفهان بودم روزى از بساط دولت به منزل خود آمدم علوى مستعرب نزد دعاگو آمد و مرا گفت اى فلان امروز من پيش دانشمندى بودم دعاى وى كردم بالفاظى كه مقدور شد و به آخر گفتم « حشرك اللّه ، مع ابى بكر ، و عمر ، و عثمان » او در جواب گفت بخداى كه اگر فرضا در درك السفل من النار باشم با ايشان دوست‌تر دارم كه در جنة الخلد باشم با نعيم و حور و قصور با على و اهل بيت . و احمد حنبل گفت : روزى با مؤمنى در حال بحث گفتم : لا يكون الرجل مؤمنا ، حتى يبغض عليا قليلا . نيست مرد مؤمن باشد تا دشمن ندار على را اندكى . مؤمن گفت : لا يكون الرجل مؤمنا ، حتى يحب عليا كثيرا . يعنى نمىباشد مرد مؤمن تا دوست ندارد على را بسيار ، زبان اصلى مرد و اعتقاد او در حال خشم بتوان دانست و در صلح بتكلف زبان حال كس معلوم نشود . مقصود از ايراد اين حكايت آن بود تا مؤمنان بدانند كه چنان كه ايشان صحابه را كه ظالمان اهل بيت رسول‌اند دوست ندارد ، مخالفان نيز امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين را دوست ندارند ليكن از علو درجه و قدر و منزلت اهل البيت اين معنى اظهار نمىتوانند كرد . ليكن صحابه را چون اين درجه نبود شيعه اظهار مىتوانند كرد هرگاه كه جاى تقيه نباشد . بينه ، سيد مرتضى علم الهدى گويد سائلى از سيد محمد حميرى پرسيد « و لم يكن هاشميا ، و انما كان السيد لقبه ، و كان رجلا ، فاضلا ، شاعرا ، مشهورا بين علماء اهل القبلة » . كه يا حميرى چگونه است كه مادر و پدر تو لعنت بر على و اهل بيت مىكردند و از محبان بنى اميه بودند و تو محب و شيعى و مداح صادق ايشان شدى . گفت دست فضل الهى در درياى جهل و ظلمات ضلالت من غوص كرد و به توفيق و هدايت و دلالت مرا از ضلالت عداوت خاندان رسول بيرون آورد : وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلَّا قَلِيلًا ( نساء 85 ) يعنى اگر نه فضل خدا و رحمت او بر شما بودى هرآينه متابعت شيطان مىكرديد شما مگر اندكى .